نجم الدين ابو الرجاء قمى

319

تاريخ الوزراء ( فارسى )

اسراف معامله 193 پ اسفار صبح ساطع شد 153 پ اشراف ديوان 127 ر اشراف و ائمه 129 پ اشكى از چشم نابينا مىريخت 184 ر اشهب روز 12 ر اصحاب اطراف 185 پ اصحاب حاجات 18 ر اصحاب حاجات را از كفايت او اكتفاء حاصل شدى 171 ر اصحاب قلم 32 ر اصحاب مناصب 25 ر 29 پ اصحاب نسف 118 ر اصدار و ايراد معظمات امور 171 ر اصطرلاب فلك نماى 232 ر اصطناع و انعام 19 ر اصمى اصلح 105 پ اصول فقه 207 ر اصول كلام 207 ر اضافت آواز پشه با رعد 215 پ اضافت پشه با پيل 4 ر اضافت ستاره با ماه 26 پ اطباق احداق 13 ر اطراء كردن 57 پ اطلس به آستر كرباس كردن 38 ر اطناب و اسهاب 5 ر اعتبار گرفتن 25 پ اعتماد باقى و فاضل 215 پ اعجوبهء روزگار 154 پ اعراض دنيا مستحقر و مستقتدر بايد داشتن 178 پ اغبائى رفتن 57 ر اغضاء بر خاشاك 121 ر افاضت ديگران با وى بر رقعه فضل پيادگانند كه فرزين نمىشوند 181 پ افاويه و اروغ 216 پ افتان و خيزان ديدن 161 ر افتضاض عذره 185 ر افتضاض عذره كردن 212 ر افسار دنبال آورد تا كره برد 108 ر افسر مرصع به جواهر به سر نهادن 214 ر افسون بر مرده خواندن 33 پ اقاصى و اوانى بلاد 196 ر اقامت رسوم حج و مناسك كرده 194 ر اقبال بر سر تاج و افسر شدن 199 پ اقبال پيوسته پايدار نبود 204 پ اقبال چون سايه با وى دوان بود 190 پ اقبال چون سايه ملازم كسى بودن 180 پ اقبال در روى خنديدن 110 ر اقبال كار بطرازيدن 159 پ اقبال نديم و سمير او گشت 219 پ اقبال و درج به آسمان رسيدن 25 پ اقبال هم‌عنان او بود و فلك راهنماى 227 پ اقتبال جوانى 40 ر اقتناء مآثر 104 پ اقطاع بنام كسى مقرر كردن 121 ر اقطاع داشتن 157 ر اقطاع و ايجاب 104 پ اكباب و ارغام انوف 153 پ